compatriot

com·pa·tri·ot/kəmˈpeɪtriət/
com-togetherpatrifather, native country-otperson
noun (اسم)formalplural (جمع): compatriots

اسم — هموطن

هموطنهم‌میهن

فردی که از همان کشور فرد دیگری است.

A person from the same country as another.

«او در کنفرانس با هموطنش ملاقات کرد.»

He met his compatriot at the conference.

«هموطنان اغلب در خارج از کشور از هم حمایت می‌کنند.»

Compatriots often support each other abroad.

تفاوت با واژه‌های مشابه
countrymanهم‌وطن

متداول. هم‌معنی است اما ممکن است به روستایی بودن اشاره کند.

Common. Synonymous, but can suggest rural origins.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000