compasses

com·pass·es/ˈkʌmpəsɪz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): compasses

اسم — پرگار

پرگارقطب نما

ابزارهای ترسیم دایره یا اندازه‌گیری فاصله روی نقشه؛ همچنین دستگاه‌های نمایش جهت‌ها.

Instruments for drawing circles or measuring distances on maps; also devices showing directions.

«او از پرگار برای رسم دایره‌ای کامل استفاده کرد.»

He used a compass to draw a perfect circle.

«قطب نما نشان داد که به سمت شمال می‌رویم.»

The compass showed that we were heading north.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dividerپرگار

رایج. ابزاری مخصوص رسم دایره است که مشابه برخی کاربردهای 'compass' است.

Common. Specifically a tool for drawing circles, similar to some uses of 'compass'.

2verb (فعل)formalpast (گذشته): compassedpast participle (مفعولی): compassed-ing (حال): compassing3rd (سوم): compasses

فعل — احاطه کردن

احاطه کردندور زدن

محاصره یا به‌طور کامل دور چیزی حرکت کردن.

To surround or go around something completely.

«دژ توسط دیوارهای بلند احاطه شده است.»

The fortress is compassed by high walls.

«ارتش صبح هنگام شهر را محاصره کرد.»

The army compassed the city at dawn.

تفاوت با واژه‌های مشابه
encircleاحاطه کردن

رایج. هم‌معنی در مفهوم احاطه کامل.

Common. Synonymous in meaning of surrounding fully.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000