corned

/kɔrnd/
corngrain or seed-edtreated with
adjective (صفت)common

صفت — نمک سود شده

نمک سود شده

نگهداری‌شده یا آماده‌شده با نمک‌سود کردن، به‌ویژه گوشت

Preserved or prepared by curing with salt, especially meat

«گوشت نمک سود شده (کرند بیف) گوشت محبوبی است.»

Corned beef is a popular deli meat.

«ناهار ساندویچ گوشت نمک سود شده خوردیم.»

We had corned beef sandwiches for lunch.

تفاوت با واژه‌های مشابه
saltedنمک‌زده

رایج و قابل جایگزین در زمینه غذایی.

Common and interchangeable in food context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000