cosset
cos·set/ˈkɒs.ɪt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): cossetedpast participle (مفعولی): cosseted-ing (حال): cossetting3rd (سوم): cossets
فعل — دلبازانه پرستاری کردن
دلبازانه پرستاری کردندلنازکانه نگه داشتن
به طور افراطی و دلنازکانه مراقبت یا حمایت کردن از کسی یا چیزی.
To care for and protect someone or something excessively or indulgently.
«پدربزرگها و مادربزرگها اغلب نوههایشان را دلنازکانه نگه میدارند.»
“Grandparents often cosset their grandchildren.”
«تمام دوران کودکیاش مورد دلبازی زیاد قرار گرفت.»
“She was cosseted all her childhood.”
تفاوت با واژههای مشابه
pamper— دلبازانه پروردن
مرسوم؛ در زمینههای مراقبت تجمّلی یا افراطی قابل جایگزینیاند.
Common. Interchangeable in contexts emphasizing luxurious or overprotective care.
spoil— دلبازانه خراب کردن
رایج؛ وقتی افراط باعث عواقب منفی میشود، کاربرد دارد.
Common. Usually used when indulgence leads to negative consequences for behavior.