در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
فردی که به عنوان جاسوس فعالیت میکند تا فعالیتهای جاسوسان دشمن را کشف و خنثی کند.
A spy whose mission is to discover and foil the activities of enemy spies.
«ضدجاسوس موفق شد پیامهای محرمانه را رهگیری کند.»
“The counterspy managed to intercept the secret messages.”
«او سالها آموزش دید تا به یک ضدجاسوس موفق تبدیل شود.»
“He trained for years to become a successful counterspy.”
رایج. اصطلاحی کلی برای کسی که از طرف سازمانی فعالیت میکند؛ میتواند برای ضدجاسوس استفاده شود اما جنبه خاص 'ضد' را ندارد. 'مامور در یک ماموریت محرمانه بود' درست است، 'مامور متخصص ضدجاسوسی بود' هم کار میکند.
Common. A general term for someone acting on behalf of an organization; can be used for a counterspy but lacks the specific 'counter' aspect. 'The agent was on a secret mission' works, 'The agent specialized in counter-espionage' also works.