crabbed

/ˈkræbd/
craba crustacean-edpast participle or adjective form
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): crabbiersuperlative (عالی): crabbiest

صفت — دشوار خواندن

دشوار خواندنبدخلق

سخت خوان یا قابل فهم؛ بدخلق یا ترش‌رو

Difficult to read or understand; ill-tempered or sour in manner

«دست‌خط او سخت و دشوار برای خواندن است.»

His handwriting is crabbed and hard to decipher.

«او تمام روز بداخلاق و غیر دوستانه بود.»

He was crabbed and unfriendly all day.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000