crackdown

crack·down/ˈkrækˌdaʊn/
crackto break or act forcefullydowntoward a lower or suppressed state
noun (اسم)common

اسم — سرکوب

سرکوبمبارزه سخت

تلاش شدید و سخت برای جلوگیری از فعالیت‌های غیرقانونی یا ناخواسته

A strong and strict effort to stop illegal or undesirable activities

«دولت مبارزه سختی را علیه فرار مالیاتی آغاز کرد.»

The government launched a crackdown on tax evasion.

«پلیس اعلام کرد که با قاچاق مواد مخدر برخورد شدید خواهد کرد.»

Police announced a crackdown on drug trafficking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crackسرکوب

معنی غیررسمی، عمدتاً در عبارت crack down کاربرد دارد.

Informal synonym, mainly used in the phrase 'crack down'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000