crackbrained
crack·brained/ˈkrækˌbreɪnd/
crackbroken or crackedbrainedheaded
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more crackbrainedsuperlative (عالی): most crackbrained
صفت — دیوانهوار
دیوانهواراحمقانه
بسیار احمقانه یا دیوانهوار؛ پرت و پلا
Very foolish or crazy; silly
«آن ایدهای کاملاً احمقانه بود.»
“That was a crackbrained idea.”
«او نقشهای دیوانهوار کشید.»
“He came up with a crackbrained scheme.”
تفاوت با واژههای مشابه
crazy— دیوانه
رایج. هم معنی غیررسمی به معنی ناپایدار ذهنی یا احمق.
Common. Informal synonym meaning mentally unstable or foolish.