در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بسیار احمقانه یا دیوانهوار؛ پرت و پلا
Very foolish or crazy; silly
«آن ایدهای کاملاً احمقانه بود.»
“That was a crackbrained idea.”
«او نقشهای دیوانهوار کشید.»
“He came up with a crackbrained scheme.”
رایج. هم معنی غیررسمی به معنی ناپایدار ذهنی یا احمق.
Common. Informal synonym meaning mentally unstable or foolish.