در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
متهم کردن یا مجرم دانستن به جرمی یا خطایی.
To accuse of or declare guilty of a crime or fault.
«شهادت شاهد میتواند مظنون را مجرم بشناسد.»
“The witness's testimony could criminate the suspect.”
«او از پاسخ دادن امتناع کرد، از ترس اینکه ممکن است خود را متهم کند.»
“He refused to answer, fearing he might criminate himself.”
رسمی. کسی را مجرم یک جرم یا تخلف جلوه دادن. اغلب زمانی استفاده میشود که شواهد به سمت گناهکاری اشاره دارد. 'شواهد مظنون را مجرم شناخت.' این بسیار نزدیک به 'criminate' است و اغلب به جای یکدیگر استفاده میشوند، اگرچه 'incriminate' گاهی اوقات به ارائه شواهدی از گناهکاری اشاره دارد تا فقط متهم کردن.
Formal. To make someone appear guilty of a crime or wrongdoing. Often used when evidence points towards guilt. 'The evidence incriminated the suspect.' This is very close to 'criminate' and often used interchangeably, though 'incriminate' sometimes implies providing evidence of guilt rather than just accusing.
رسمی. نشان دادن (کسی) که در یک جرم یا تخلف دست دارد. گستردهتر از 'criminate' است، زیرا به درگیری اشاره دارد تا اتهام مستقیم گناهکاری. 'او در رسوایی درگیر شد.'
Formal. To show (someone) to be involved in a crime or wrongdoing. Broader than 'criminate', as it implies involvement rather than direct accusation of guilt. 'He was implicated in the scandal.'