crisply

crisp·ly/ˈkrɪspli/
crispfirm and fresh-lyin a manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): crispposition (جایگاه): end

قید — به طور تند و واضح

به طور تند و واضحبرخورد کوبنده

به شیوه‌ای تیز، روشن و مختصر.

In a sharp, clear, and concise manner.

«او در جلسه به شکلی مختصر و روشن صحبت کرد.»

He spoke crisply during the meeting.

«او با صراحت به سوالات پاسخ داد.»

She answered crisply to the questions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brisklyسریعا

رایج. معنای مشابه که سرعت و وضوح را نشان می‌دهد.

Common. Similar meaning indicating a quick and clear manner.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000