critical factor

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

crit·i·cal fac·tor/ˈkrɪtɪkəl ˈfæktər/
noun (اسم)commonplural (جمع): critical factors

اسم — عامل تعیین‌کننده

عامل تعیین‌کنندهعامل حیاتی

عامل یا شرطی اساسی که به‌طور جدی بر موفقیت یک کار اثر می‌گذارد.

An essential condition or element that strongly affects whether something succeeds.

«اعتماد عامل تعیین‌کننده‌ای در کار تیمی است.»

Trust is a critical factor in teamwork.

«هزینه عامل حیاتی در تصمیم ما بود.»

Cost was the critical factor in our decision.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000