criterion

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cri·te·ri·on/kraɪˈtɪəriən/
noun (اسم)formalplural (جمع): criteria

اسم — معیار

معیارشاخص

معیاری برای سنجش یا ارزیابی چیزی

A standard or principle by which something may be judged or decided

«معیار اصلی برای این شغل تجربه است.»

The main criterion for the job is experience.

«ما به معیارهای واضحی برای انتخاب بهترین نامزد نیاز داریم.»

We need clear criteria to select the best candidate.

تفاوت با واژه‌های مشابه
standardاستاندارد

رایج. در بیشتر مواقع که منظور قانون یا سطح باشد جایگزین criterion می‌شود؛ مثلا «استاندارد کیفیت» مشابه «معیار کیفیت» است.

Common. Can replace 'criterion' in most contexts where a rule or level is meant; e.g. 'a standard for quality' works like 'a criterion for quality'.

measureمعیار

رایج. وقتی منظور راه ارزیابی باشد، قابل جایگزینی است، مثلا «معیار موفقیت». رسمی‌تر از criterion نیست.

Common. Interchangeable when referring to a way to evaluate, e.g. 'a measure of success'. Less formal than 'criterion'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000