cunning

cun·ning/ˈkʌn·ɪŋ/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): cunningersuperlative (عالی): cunningest

صفت — حیله‌گر

حیله‌گرزیرک

دارای مهارت در رسیدن به هدف از طریق فریب یا زیرکی.

Having or showing skill in achieving goals by deceit or cleverness.

«او یک مذاکره‌کننده زیرک است که معاملات خوبی می‌گیرد.»

He is a cunning negotiator who gets good deals.

«روباه به حیله‌گری معروف است.»

The fox is known for being cunning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
craftyمایه زیرکی

غیررسمی. اشاره به زیرکی با قصد فریب دارد.

Informal. Implies cleverness often with deceitful intent.

متضادها
2noun (اسم)formal

اسم — حیله‌گری

حیله‌گریزیرکی

مهارت در رسیدن به هدف با حیله یا زیرکی.

Skill in achieving one's aims by deceit or cleverness.

«زیرکی او به حل مسئله کمک کرد.»

Her cunning helped her solve the problem.

«حیله‌گری شرور بی‌نظیر بود.»

The villain’s cunning was unmatched.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shrewdnessهوش

رسمی. هوش و قضاوت، گاهی اوقات با cunning همپوشانی دارد.

Formal. Intelligence and judgment, sometimes overlapping with cunning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000