cusp

/kʌsp/
noun (اسم)formalplural (جمع): cusps

اسم — زیرو رو

زیرو رولبهآستانه

نوک تیز یا لبه‌ای که دو منحنی به هم می‌رسند؛ نقطه کلیدی تغییر بین دو حالت.

The pointed end or edge where two curves meet; a critical point of transition between two states.

«او در آستانه شروع یک حرفه جدید بود.»

She was on the cusp of a new career.

«سیاره در آستانه خورشیدگرفتگی قرار دارد.»

The planet is at the cusp of the solar eclipse.

تفاوت با واژه‌های مشابه
edgeلبه

رایج. وقتی مرز یا حد باشد قابل جایگزینی است.

Common. Often interchangeable when meaning boundary or border.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000