cut the umbilical cord

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cut the um·bil·i·cal cord/kʌt ði ʌmˈbɪlɪkəl kɔrd/
phrase (عبارت)common

عبارت — وابستگی را قطع کردن

وابستگی را قطع کردنمستقل شدن

وابستگی نزدیک به کسی یا چیزی را قطع کردن.

to end a close dependence on someone or something

«او وابستگی‌اش به والدین را قطع کرد.»

He cut the umbilical cord from his parents.

«شرکت وابستگی‌اش به بودجهٔ دولت را قطع کرد.»

The company cut the umbilical cord from government funding.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000