deeming

deem·ing/diːmɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): deemedpast participle (مفعولی): deemed-ing (حال): deeming3rd (سوم): deems

فعل — دانستن

دانستنفرض کردن

در نظر گرفتن یا قضاوت کردن درباره چیزی به روشی خاص.

Considering or judging something in a particular way.

«آنها پیشنهاد را قابل قبول می‌دانند.»

They are deeming the offer acceptable.

«او مسئول این اشتباه فرض شده است.»

She is deemed responsible for the error.

تفاوت با واژه‌های مشابه
consideringدر نظر گرفتن

متداول. اغلب در معنی فکر کردن یا قضاوت کردن جایگزین است.

Common. Often interchangeable in meaning of thinking or judging.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000