depicts

de·picts/dɪˈpɪkts/
verb (فعل)commonpast (گذشته): depictedpast participle (مفعولی): depicted-ing (حال): depicting3rd (سوم): depicts

فعل — نشان دادن

نشان دادنتصویر کردنبه تصویر کشیدن

نمایش دادن یا ترسیم چیزی در قالب تصویر یا توصیف.

To show or represent something in a picture or description.

«نقاشی منظره‌ای آرام از حومه شهر را نشان می‌دهد.»

The painting depicts a peaceful countryside.

«رمانش مشکلات مهاجران را به تصویر می‌کشد.»

His novel depicts the struggles of immigrants.

تفاوت با واژه‌های مشابه
portraysبه تصویر کشیدن

رایج. در زمینه‌های هنری یا توصیفی قابل جایگزینی است اما معمولاً معناهای عمیق‌تری دارد.

Common. Interchangeable in artistic or descriptive contexts, but 'portray' often implies deeper characterization.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000