dimmed

/dɪmd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): dimmedpast participle (مفعولی): dimmed-ing (حال): dimming3rd (سوم): dims

فعل — کم نور کردن

کم نور کردنتار کردن

کاهش دادن شدت یا روشنایی نور (گذشته فعل dim).

(past tense of 'dim') To reduce the brightness or intensity of light.

«وقتی فیلم شروع شد، چراغ‌ها کم نور شدند.»

The lights dimmed as the movie started.

«او صفحه را برای صرفه‌جویی در باتری کم نور کرد.»

She dimmed the screen to save battery.

تفاوت با واژه‌های مشابه
darkenedتاریک شده

متداول. معنی مشابه dimmed دارد و معمولاً کاهش شدیدتر نور را نشان می‌دهد.

Common. Similar meaning to 'dimmed', often implying stronger reduction in light.

mutedکمرنگ شده

متداول. معمولاً برای رنگ‌ها یا صداها استفاده می‌شود، ولی گاهی برای نور هم استعاری کاربرد دارد.

Common. Usually for colors or sounds, can be metaphorically used for lights.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000