در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
تکه یا قاشق بزرگی از یک ماده نرم، معمولاً غذا.
a lump or blob of a soft substance, typically food.
«او یک قاشق بزرگ خامه زده شده به دسرش اضافه کرد.»
“She added a dollop of whipped cream to her dessert.”
«او یک تکه کوچک کره روی نان تستش گذاشت.»
“He put a small dollop of butter on his toast.”
مقداری از یک ماده را به صورت یک تکه اضافه کردن.
to add a dollop of a substance.
«او کمی ماست روی میوهاش گذاشت.»
“He dolloped some yogurt onto his fruit.”
«او پوره سیبزمینی را روی بشقاب گذاشت.»
روزمره. از نظر معنی بسیار نزدیک است و به توده ای با شکل نامنظم از یک ماده نرم یا مایع اشاره دارد. dollop اغلب به مقدار مشخصی اشاره دارد که عمداً اضافه می شود، به خصوص به غذا، در حالی که blob می تواند تصادفی یا غیر عمدی باشد.
Everyday. Very close in meaning, referring to an irregularly shaped mass of a soft or liquid substance. 'Dollop' often implies an amount added deliberately, especially to food, while 'blob' can be accidental or unintentional.
روزمره. توده ای فشرده از یک ماده، به خصوص بدون شکل مشخص. lump می تواند سخت تر یا جامدتر از dollop باشد، که به ماده ای نرم تر، معمولاً خامه ای یا چسبناک اشاره دارد.
Everyday. A compact mass of a substance, especially one without a definite shape. 'Lump' can be harder or more solid than a 'dollop', which implies a softer, usually creamy or viscous substance.
روزمره. انتقال غذا یا مایع با قاشق. dollop به طور خاص به اضافه کردن یک تکه کوچک و نرم اشاره دارد، در حالی که spoon می تواند به هر مقدار یا غلظتی که با قاشق منتقل می شود، اشاره کند.
Everyday. To transfer food or liquid with a spoon. 'Dollop' specifically implies adding a small, soft lump, while 'spoon' can refer to any amount or consistency transferred with a spoon.