dominated

dom·i·nat·ed/ˈdɒmɪneɪtɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): dominatedpast participle (مفعولی): dominated-ing (حال): dominating3rd (سوم): dominates

فعل — تسلط یافتن

تسلط یافتنفرمانروایی کردن

کنترل یا تسلط داشتن بر کسی یا چیزی.

Controlled or had power over someone or something.

«او به راحتی بر مسابقه تسلط یافت.»

He dominated the competition easily.

«شرکت برای سال‌ها بر بازار سلطه داشت.»

The company dominated the market for years.

تفاوت با واژه‌های مشابه
controlledکنترل شده

رایج. بر کنترل داشتن تأکید دارد ولی کمتر درباره غلبه است.

Common. Emphasizes having control but less about overpowering.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000