dribbling
فعل — آبریزش دهان داشتن
به شکل غیرارادی بزاق دهان را بیرون ریختن.
To let saliva flow unintentionally from the mouth.
«بچه هنگام خواب آب دهانش بیرون میریخت.»
“The baby was dribbling while sleeping.”
«او در طول جلسه مدام آب دهانش را بیرون میریخت.»
“He kept dribbling during the meeting.”
تفاوت با واژههای مشابه
غیررسمی. مخصوصاً برای نوزادان یا حیوانات کاربرد دارد.
Informal. Used especially for babies or animals, interchangeable with dribbling in those contexts.
فعل — مهار کردن توپ
در بازیهایی مانند بسکتبال یا فوتبال توپ را بارها با دست یا پا زدن یا پایین آوردن کنترل کردن.
To repeatedly bounce a ball with the hand or feet during a game (e.g., basketball or soccer).
«او توپ را از مقابل مدافعان رد میکرد.»
“He was dribbling the ball past defenders.”
«برای بهتر شدن مهارتهایت تمرین مهار توپ کن.»
“Practice dribbling to improve your skills.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. گاهی بهجای dribbling در بسکتبال بهکار میرود.
Everyday. Sometimes used for basketball dribbling, but dribbling is more precise.