drudgery

drudg·ery/ˈdɹʌdʒəri/
drudgeto work hard with little reward-erycharacteristic or condition
noun (اسم)common

اسم — کار سخت

کار سختزحمت زیادکوشش کلافه‌کننده

کار یکنواخت، سخت و کسالت‌آور که معمولاً ناراحت‌کننده است.

Boring, hard, and repetitive work, usually unpleasant.

«او از زحمت‌های خسته‌کننده کار خانه شکایت کرد.»

She complained about the drudgery of housework.

«کشت و زرع معمولاً شامل کار سخت و تکراری روزانه است.»

Farming often involves daily drudgery.

تفاوت با واژه‌های مشابه
toilزحمت

رایج. بر تلاش سخت و خسته‌کننده تأکید دارد. برخلاف 'drudgery' می‌تواند فیزیکی یا ذهنی باشد.

Common. Emphasizes hard, exhausting work. Unlike 'drudgery', 'toil' can be physical or mental labor.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000