electrocuting
فعل — برقگرفتگی
کسی را با شوک الکتریکی کشتن.
Killing someone by means of an electric shock.
«سیمکشی معیوب ممکن است به برقگرفتگی منجر شود.»
“The faulty wiring could end up electrocuting someone.”
«او را در حال برقگرفتگی دادن به ماهیها در رودخانه پیدا کردند.»
“They found him electrocuting fish in the river.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به وارد کردن شوک الکتریکی اشاره دارد که میتواند کشنده باشد اما همیشه نیست. کاملاً قابل تعویض نیست زیرا 'electrocuting' به طور خاص به مرگ اشاره دارد. 'او از سیم معیوب شوک گرفت' درست است، 'او از سیم معیوب برق گرفت و مرد' دلالت بر مرگ دارد.
Common. Refers to administering an electric shock, which can be fatal but isn't always. Not fully interchangeable as 'electrocuting' specifically implies death. 'He received a shock from the faulty wire' works, 'He was electrocuted from the faulty wire' implies death.