enforced

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

en·forced/ɪnˈfɔːrst/
en-cause toforcestrength or power-edpast tense/participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): enforcedpast participle (مفعولی): enforced-ing (حال): enforcing3rd (سوم): enforces

فعل — اجرا کرد

اجرا کرداجبار کرد

گذشته یا شکل استفاده‌شده فعل 'enforce'؛ به معنی مجبور کردن به رعایت قوانین یا دستورها.

Past tense/participle of 'enforce'; to compel observance or obedience.

«قوانین جدید به شدت اجرا شدند.»

“The new rules were strictly enforced.”

«امنیت در تمامی ورودی‌ها برقرار شد.»

“Security was enforced at all entrances.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
implemented— اجرا کرد

معنای مشابه ولی بر اجرا کردن قوانین تأکید دارد نه الزام.

Similar meaning but emphasizes putting rules into practice rather than compelling obedience.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000