enfiladed

en·fil·ad·ed/ɛnˈfɪleɪdɪd/
en-to cause to be infiladea military formation line-edpast tense
adjective (صفت)formal

صفت — آتش از طول خط خورده

آتش از طول خط خوردهدر آتش طولی قرار گرفته

در معرض آتش از طول خط قرار گرفته یا در چینشی مشابه در نبرد بسیج شده.

Subjected to enfilade fire or arranged in an enfilade formation during battle.

«آنها توسط تک‌تیراندازان دشمن از طول خط هدف قرار گرفتند.»

They were enfiladed by enemy sharpshooters.

«موقعیت در آتش طولی بود و مجبور به عقب‌نشینی شدند.»

The position was enfiladed, forcing retreat.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000