entrapped

en·trapped/ɛnˈtræpt/
en-cause totrapto catch or confine
adjective (صفت)common

صفت — اسیر شده

اسیر شدهبه دام افتاده

دچار شدن به دام یا وضعیت سخت و غیرقابل فرار

Caught or confined in a trap or difficult situation

«حیوان در قفس به دام افتاده بود.»

The animal was entrapped in a cage.

«آنها از وضعیت مالی خود احساس گرفتار بودن کردند.»

They felt entrapped by their financial situation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trappedبه دام افتاده

رایج. به معنای گرفتار و ناتوان از فرار.

Common. Means caught and unable to escape.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000