envisions

en·vi·sions/ɛnˈvɪʒ.ənz/
en-cause to be, put intovisionsight, perception
verb (فعل)commonpast (گذشته): envisionedpast participle (مفعولی): envisioned-ing (حال): envisioning3rd (سوم): envisions

فعل — تصور کردن

تصور کردنمتصور شدن

تصویر یا تصور ذهنی از چیزی که ممکن است در آینده رخ دهد شکل دادن

Form a mental picture of something that may happen in the future

«او آینده‌ای بدون فقر را تصور می‌کند.»

She envisions a future with no poverty.

«او خود را به عنوان یک هنرمند موفق متصور می‌شود.»

He envisions himself as a successful artist.

تفاوت با واژه‌های مشابه
imagineتصور کردن

رایج. در بسیاری از موارد به جای envision استفاده می‌شود وقتی کسی تصویری ذهنی یا ایده‌ای می‌سازد.

Common. Interchangeable in many contexts where someone forms a mental image or idea.

visualizeتجسم کردن

رسمی/فنی. بیشتر به معنای ایجاد تصویر ذهنی عمدی، بخصوص در روان‌شناسی یا مربیگری است.

Formal/technical. Usually more deliberate mental imaging, especially in psychology or coaching.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000