در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
عضوی از کلیسای اسقفی، مخصوصاً در آمریکا.
A member of the Episcopal Church, especially in the US.
«او عضو کلیسای اسقفی است و هر یکشنبه به کلیسا میرود.»
“He is an Episcopalian and attends church every Sunday.”
«جامعه کلیسای اسقفی در این شهر بسیار فعال است.»
“The Episcopalian community is quite active in the city.”
مربوط به کلیسای اسقفی یا اعضای آن.
Relating to the Episcopal Church or its members.
«سنت اسقفی ریشههای عمیقی دارد.»
“The Episcopalian tradition has deep roots.”
«آنها امروز صبح یک مراسم اسقفی برگزار کردند.»
“They held an Episcopalian service this morning.”