espy

es·py/ɪˈspaɪ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): espiedpast participle (مفعولی): espied-ing (حال): espying3rd (سوم): espies

فعل — دیدن

دیدنمتوجه شدن

ناگهان دیدن یا متوجه شدن چیزی یا کسی، معمولاً از دور.

To catch sight of; to notice or perceive suddenly or at a distance.

«او کشتی‌ای را در افق دید.»

He espied a ship on the horizon.

«او دوستش را در میان جمع دید.»

She espied her friend in the crowd.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spotدیدن

روزمره. مترادف رایج برای دیدن ناگهانی یا از دور.

Everyday. Common synonym for seeing something suddenly or from afar.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000