espressivo

es·pres·si·vo/ɛsprɛˈsiːvoʊ/
adverb (قید)technicaltype (نوع): manneradjective (صفت): espressiveposition (جایگاه): middle

قید — بیان‌دار

بیان‌داربا حالتی پر احساس

در موسیقی، نواختن به روشی همراه با بیان و احساس.

In music, playing with expression; expressively.

«بخش را به صورت بیان‌دار اجرا کن تا احساس منتقل شود.»

Play the passage espressivo to convey emotion.

«پیانیست قطعه را با حالت بیان‌دار اجرا کرد.»

The pianist performed the piece espressivo.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000