essentially

es·sen·tial·ly/ɪˈsenʃəli/
adverb (قید)commontype (نوع): degreeadjective (صفت): essentialposition (جایگاه): middle

قید — در اصل

در اصلاساساًبه طور بنیادی

اساساً یا به طور بنیادین؛ در واقع.

Basically or fundamentally; in essence.

«اساساً، طرح تغییر نکرده است.»

Essentially, the plan hasn’t changed.

«او در اصل فرد مهربانی است.»

He is essentially a kind person.

تفاوت با واژه‌های مشابه
basicallyاساساً

معمولی. تقریباً مترادف و تأکید بر جنبه اصلی.

Common. Almost synonymous, emphasizing the main or fundamental aspect.

fundamentallyبنیادین

رسمی. بر ماهیت ریشه‌ای تأکید می‌کند.

Formal. Emphasizes the root or core nature, can replace 'essentially' in formal texts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000