excruciate

ex·cru·ci·ate/ɪkˈskruːʃieɪt/
ex-outcruccross-iateverb suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): excruciatedpast participle (مفعولی): excruciated-ing (حال): excruciating3rd (سوم): excruciates

فعل — عذاب دادن

عذاب دادنرنج دادن

باعث درد شدید یا رنج کشیدن شدید شدن.

To cause intense pain or torment.

«آسیب چند هفته او را به شدت دردآور کرد.»

The injury excruciated him for weeks.

«شخصیت اخلاقی‌اش پس از اشتباه او را عذاب داد.»

Her conscience excruciated her after the mistake.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tormentعذاب دادن

متداول. باعث درد شدید یا رنج ذهنی شدن.

Common. To cause severe pain or mental suffering.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000