verb (فعل)formalpast (گذشته): excruciatedpast participle (مفعولی): excruciated-ing (حال): excruciating3rd (سوم): excruciates
فعل — عذاب دادن
عذاب دادنرنج دادن
باعث درد شدید یا رنج کشیدن شدید شدن.
To cause intense pain or torment.
«آسیب چند هفته او را به شدت دردآور کرد.»
“The injury excruciated him for weeks.”
«شخصیت اخلاقیاش پس از اشتباه او را عذاب داد.»
“Her conscience excruciated her after the mistake.”
تفاوت با واژههای مشابه
torment— عذاب دادن
متداول. باعث درد شدید یا رنج ذهنی شدن.
Common. To cause severe pain or mental suffering.