verb (فعل)commonpast (گذشته): exhaledpast participle (مفعولی): exhaled-ing (حال): exhaling3rd (سوم): exhales
فعل — بازدم کردن
بازدم کردننفس بیرون دادن
هوای بازدم را از ریهها بیرون دادن.
Breathed out air from the lungs.
«بعد از دویدن به آرامی بازدم کرد.»
“She exhaled slowly after running.”
«برای آرام شدن نفس عمیق بیرون داد.»
“He exhaled deeply to calm down.”