face difficulties
face dif·fi·cul·ties/feɪs ˈdɪfɪkəltiz/
phrase (عبارت)common
عبارت — با دشواری روبهرو شدن
با دشواری روبهرو شدنمشکل داشتن
با مشکلاتی روبهرو شدن که باید با آنها کنار آمد یا حلشان کرد.
to have problems that must be dealt with
«بسیاری از خانوادهها هر زمستان با دشواری روبهرو میشوند.»
“Many families face difficulties each winter.”
«او برای پیدا کردن مسکن با مشکل روبهرو شد.»
“She faced difficulties finding housing.”