face fear

/feɪs/
1noun (اسم)commonplural (جمع): faces

اسم — صورت

صورتچهره

قسمت جلویی سر انسان که شامل چشم‌ها، بینی و دهان است.

The front part of a person's head, including eyes, nose, and mouth.

«او چهره‌ای دوستانه دارد.»

She has a friendly face.

«بعد از دویدن صورتش را پاک کرد.»

He wiped his face after running.

تفاوت با واژه‌های مشابه
countenanceچهره

رسمی. در متون ادبی یا رسمی جایگزین می‌شود اما در مکالمه روزمره قدیمی به نظر می‌رسد.

Formal. Can replace 'face' in literary or formal contexts but sounds old-fashioned in everyday use.

visageصورت

ادبی/کهن. بندرت در مکالمه‌ی عادی استفاده می‌شود؛ بیشتر در شعر یا متون قدیمی یافت می‌شود.

Literary/archaic. Rarely used in everyday conversation; found more in poetry or old texts.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): facedpast participle (مفعولی): faced-ing (حال): facing3rd (سوم): faces

فعل — روبرو شدن

روبرو شدنمواجه شدن

مستقیماً به یک موقعیت سخت یا شخصی روبرو شدن و آن را مدیریت کردن.

To confront or deal directly with a difficult situation or person.

«آن‌ها مجبور شدند با پیامدهای اعمالشان روبرو شوند.»

They had to face the consequences of their actions.

«او شجاعانه با ترسش مواجه شد.»

She faced her fear bravely.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confrontروبرو شدن

رسمی. زمانی که روی مشکلات چالش‌برانگیز تأکید می‌شود جایگزین مناسبی است.

Formal. Can replace 'face' when emphasizing challenging or hostile situations — 'confront problems' fits well.

encounterمواجه شدن

رایج. معمولاً به معنای ملاقات ناگهانی است؛ گاهی به جای face می‌آید اما معنای چالش کمتر دارد.

Common. Often means meeting unexpectedly; can replace 'face' in some contexts but less direct in implying challenge.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000