faltered

fal·tered/ˈfɔːltərd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): falteredpast participle (مفعولی): faltered-ing (حال): faltering3rd (سوم): falters

فعل — مردد بودن

مردد بودنلغزیدنتردید کردن

با تردید صحبت کردن یا هنگام صحبت یا عمل اعتماد به نفس را از دست دادن.

Spoke hesitantly or lost confidence while speaking or acting.

«صدای او در حین سخنرانی لرزید.»

Her voice faltered during the speech.

«قبل از پاسخ دادن به سؤال تردید کرد.»

He faltered before answering the question.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hesitateتردید کردن

متداول. به معنی مکث قبل از عمل یا صحبت است؛ وقتی تردید نشان داده می‌شود قابل تعویض است.

Common. Means pausing before action or speech; often interchangeable with falter when hesitation is shown.

waverتردید داشتن

متداول. به نداشتن استحکام در نظر یا عمل اشاره دارد؛ مشابه falter است.

Common. Indicates lack of firmness in opinion or action; similar to falter.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000