farrow
far·row/ˈfæroʊ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): farrowedpast participle (مفعولی): farrowed-ing (حال): farrowing3rd (سوم): farrows
فعل — زاییدن خوک
زاییدن خوکتولید خوکچه
به هنگام زاییدن خوکچهها، مخصوصاً توسط خوک مادر، گفته میشود.
To give birth to piglets, especially for a sow.
«خوک مادر دیشب هشت خوکچه به دنیا آورد.»
“The sow farrowed eight piglets last night.”
«کشاورزان منتظرند تا خوکها در بهار زایمان کنند.»
“Farmers wait for the sows to farrow in spring.”