fasted

fast·ed/ˈfɑːstɪd/
fastto abstain from food-edpast tense suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): fastedpast participle (مفعولی): fasted-ing (حال): fasting3rd (سوم): fasts

فعل — روزه گرفت

روزه گرفتامتناع کرد

از همه یا برخی از انواع غذا یا نوشیدنی پرهیز کرده، به ویژه به عنوان یک عبادت مذهبی.

Abstained from all or some kinds of food or drink, especially as a religious observance.

«او به عنوان بخشی از تمرین معنوی خود سه روز روزه گرفت.»

She fasted for three days as part of her spiritual practice.

«بسیاری از مردم در ماه مقدس روزه گرفتند.»

Many people fasted during the holy month.

تفاوت با واژه‌های مشابه
abstainedپرهیز کرد

رسمی. اصطلاح عمومی برای خودداری از چیزی. 'Fasted' به طور خاص به غذا/نوشیدنی اشاره دارد، اغلب با زمینه مذهبی، در حالی که 'abstained' می‌تواند از هر چیزی باشد.

Formal. General term for refraining from something. 'Fasted' specifically refers to food/drink, often with a religious context, while 'abstained' can be from anything.

starvedگرسنگی کشید

رایج. به معنای رنج بردن یا مردن از کمبود غذا. در حالی که روزه گرفتن شامل کمبود غذا است، 'starved' به اجباری بودن و رنج اشاره دارد، در حالی که 'fasted' معمولاً داوطلبانه است.

Common. To suffer or die from lack of food. While fasting involves lack of food, 'starved' implies involuntariness and suffering, whereas 'fasted' is usually voluntary.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000