feelingly

feel·ing·ly/ˈfiːlɪŋli/
feelingemotion or sensation-lyin a manner of
adverb (قید)formaltype (نوع): manneradjective (صفت): feelingposition (جایگاه): end

قید — بااحساس

بااحساسحساسانه

با احساس یا حساسیت قوی.

With strong emotion or sensitivity.

«او با احساس درباره کودکی‌اش صحبت کرد.»

She spoke feelingly about her childhood.

«او به‌صورت احساسی در دفترچه‌اش نوشت.»

He wrote feelingly in his diary.

تفاوت با واژه‌های مشابه
emotionallyاحساسی

رایج. مشابه در بیان احساسات.

Common. Similar in expressing emotions.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000