fig

/fɪɡ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): figs

اسم — انجیر

انجیر

میوه شیرین و نرم با پوست نازک و دانه‌های ریز از درخت انجیر.

A sweet soft fruit with a thin skin and many small seeds inside, from the fig tree.

«او خوردن انجیر تازه را دوست دارد.»

She loves eating fresh figs.

«انجیر خشک خوراکی پرطرفداری است.»

Dried figs are popular snacks.

2noun (اسم)informal

اسم — هیچ

هیچکمترین اهمیت

(گفتاری) به معنی کمترین اهمیت یا هیچ، معمولاً در عبارت 'not give a fig'.

(informal) Used to express a small amount or nothing, often in the phrase 'not give a fig'.

«من اصلاً به نظرش اهمیت نمی‌دهم.»

I don't give a fig about his opinion.

«او کوچک‌ترین اهمیتی به نتایج نداد.»

He didn't care a fig about the results.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000