fifth

/fɪfθ/
fivethe number after four-thordinal number suffix
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more fifthsuperlative (عالی): most fifth

صفت — پنجم

پنجم

بعد از چهارم در ترتیب قرار گرفتن؛ تشکیل‌دهنده عدد پنج در یک توالی.

Coming after fourth in order; constituting number five in a sequence.

«او در جایگاه پنجم قرار گرفت.»

He finished in fifth place.

«این پنجمین فنجان قهوه من امروز است.»

This is my fifth cup of coffee today.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): fifths

اسم — پنجمین

پنجمینیک پنجم

شخص یا چیزی که در یک توالی شماره پنج است.

The person or thing that is number five in a sequence.

«او یک پنجم پای را برداشت.»

She took a fifth of the pie.

«او پنجمین نفری بود که رسید.»

He was the fifth to arrive.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quarterیک چهارم

روزمره. به یکی از چهار بخش مساوی اشاره دارد. اگرچه مستقیماً مترادف 'fifth' نیست، اما مفهوم مشابهی از یک کسر یا تقسیم یک کل را نشان می‌دهد.

Everyday. Refers to one of four equal parts. While not directly a synonym for 'fifth', it represents a similar concept of a fraction or division of a whole. 'A quarter of an hour' vs. 'a fifth of the profits'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000