fishbone

fish·bone/ˈfɪʃboʊn/
fishaquatic animalbonehard part inside body
noun (اسم)commonplural (جمع): fishbones

اسم — استخوان ماهی

استخوان ماهی

استخوان نازک داخل گوشت ماهی که معمولاً قبل از خوردن جدا می‌شود.

The slender bone inside a fish's flesh, often removed before eating.

«موقع خوردن مراقب باش، ممکن است استخوان ماهی باشد.»

Careful when eating, there might be a fishbone.

«یک استخوان ماهی در گلویش گیر کرده بود.»

He got a fishbone stuck in his throat.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000