flatted

flat·ted/ˈflætɪd/
adjective (صفت)common

صفت — صاف شده

صاف شدههموار شده

صاف یا هموار شده؛ فشرده یا تخت‌شده

made flat or level; pressed down

«زمین بعد از ساخت صاف شده بود.»

The ground was flatted after construction.

«آن‌ها خمیر را قبل از پخت صاف کردند.»

They flatted the dough before baking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
leveledهموار شده

مترادف برای سطوح صاف شده.

Synonym used for surfaces made flat.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000