flossy

flos·sy/ˈflɒs.i/
flosssoft silk or thread-ycharacterized by / full of
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): flossiersuperlative (عالی): flossiest

صفت — پرزرق و برق

پرزرق و برقنمایشی

دارای ظاهری براق، نمایشی یا تزئینی با حالتی سطحی یا ظاهربینانه.

Having a shiny, showy, or fancy appearance, often implying superficiality.

«او لباس پرزرق و برق به مهمانی پوشید.»

She wore a flossy dress to the party.

«ماشین ظاهر نمایشی داشت ولی عملکردی نداشت.»

The car looked flossy but lacked performance.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flashyزرق و برق دار

غیررسمی. بر ظاهری نمایشی یا پر زرق و برق تاکید دارد، معمولاً بار منفی.

Informal. Emphasizes showy or gaudy appearance—often negative connotation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000