folk

/foʊk/
1noun (اسم)common

اسم — مردم

مردمقومقبیلهآدم‌ها

مردم به طور کلی، به ویژه گروه یا طبقه خاصی از مردم. اغلب به صورت غیررسمی یا جمعی استفاده می‌شود.

People in general, especially a particular group or class of people. Often used informally or collectively.

«این مردم بسیار مهمان‌نواز هستند.»

These folk are very welcoming.

«او داستانی درباره مردم روستا تعریف کرد.»

He told a story about the country folk.

تفاوت با واژه‌های مشابه
peopleمردم

روزمره. کلی‌ترین اصطلاح برای انسان‌ها. 'مردم جمع شدند' درست است، 'آدم‌ها جمع شدند' نیز قابل قبول است اما کمی حس سنتی‌تر یا منطقه‌ای دارد.

Everyday. The most general term for human beings. 'The people gathered' works, 'The folk gathered' is also acceptable but has a slightly more traditional or regional feel.

communityجامعه

رایج. به گروهی از مردم که در یک مکان زندگی می‌کنند یا ویژگی مشترکی دارند، اشاره دارد. 'جامعه محلی' درست است، 'مردم محلی' بر جنبه غیررسمی و تقریباً عجیب و غریب تأکید دارد.

Common. Refers to a group of people living in the same place or having a particular characteristic in common. 'The local community' works, 'The local folk' emphasizes the informal, almost quaint aspect.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more folksuperlative (عالی): most folk

صفت — مردمی

مردمیسنتیبومی

نشأت گرفته از میان مردم عادی یک منطقه یا فرهنگ خاص، که معمولاً به صورت شفاهی منتقل می‌شود.

Originating among the common people of a particular region or culture, typically passed on by oral tradition.

«او از گوش دادن به موسیقی محلی لذت می‌برد.»

She enjoys listening to folk music.

«این منطقه به خاطر سنت‌های محلی‌اش شناخته شده است.»

The region is known for its folk traditions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
traditionalسنتی

روزمره. گسترده‌تر است و به آداب، اعتقادات یا روش‌هایی که مدت‌هاست وجود دارند، اشاره دارد. 'موسیقی سنتی' درست است، 'موسیقی مردمی' به طور خاص به ریشه در میان مردم عادی اشاره دارد.

Everyday. Broader, referring to customs, beliefs, or methods that have existed for a long time. 'Traditional music' works, 'Folk music' specifically implies origin among common people.

indigenousبومی

رسمی. به چیزی که به طور طبیعی در یک مکان خاص نشأت گرفته یا رخ می‌دهد؛ بومی اشاره دارد. گاهی اوقات می‌تواند با 'folk' در زمینه فرهنگ‌های بومی همپوشانی داشته باشد. 'صنایع دستی بومی' درست است، 'صنایع دستی مردمی' بیشتر در مورد فرهنگ مشترک است تا بومی بودن.

Formal. Refers to originating or occurring naturally in a particular place; native. Can sometimes overlap with 'folk' in the context of native cultures. 'Indigenous crafts' works, 'Folk crafts' would be more about shared culture than nativity.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000