در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مخفف 'پزشک خانواده'؛ یک پزشک عمومی.
An abbreviation for 'Family Practitioner', a general medical doctor.
«هفته آینده با پزشک خانوادهام وقت دارم.»
“I have an appointment with my FP next week.”
«او تصمیم گرفت پزشک خانواده شود تا به جامعه خود خدمت کند.»
“She decided to become an FP to serve her community.”
رایج. به ویژه در بریتانیا بسیار استفاده میشود. 'باید پزشک عمومیام را ببینم' رایجتر از 'باید FP خود را ببینم' است. 'FP' در بافتهای آمریکای شمالی رایجتر است.
Common. Widely used, especially in the UK. 'I need to see my GP' is more common than 'I need to see my FP'. 'FP' is more common in North American contexts.
مخفف 'فوت-پوند'؛ واحد کار یا انرژی.
An abbreviation for 'foot-pound', a unit of work or energy.
«انرژی ضربه بر حسب فوت-پوند اندازهگیری شد.»
“The impact energy was measured in fp.”
«فرمول نیاز دارد که انرژی بر حسب فوت-پوند بیان شود.»
“The formula requires the energy to be expressed in fp.”