در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
زیرک و حیلهگر، مانند روباه.
Clever and cunning, like a fox.
«او یک وکیل پیر حیلهگر است که همیشه راه فراری پیدا میکند.»
“He's a foxy old lawyer who always finds a loophole.”
«او به او یک چشمک زیرکانه زد.»
“She gave him a foxy wink.”
رایج. به معنای مهارت در فریب یا نیرنگ. معنی بسیار نزدیکی به 'foxy' دارد. مثلاً 'یک نقشه زیرکانه' یا 'یک طرح حیلهگرانه'.
Common. Suggests skill in deception or trickery. Very close in meaning to 'foxy'. 'A cunning plan' or 'A foxy scheme'.
رایج. شبیه به حیلهگر، اغلب به معنای پنهانکاری و طبیعت شیطنتآمیز یا فریبنده. مثلاً 'یک لبخند مکارانه'.
Common. Similar to cunning, often implying secrecy and a mischievous or deceitful nature. 'A sly smile'.
(در مورد شخص) از نظر فیزیکی جذاب به شیوهای شهوانی یا فریبنده.
(Of a person) physically attractive in a sensual or alluring way.
«او یک لباس قرمز دلفریب پوشیده بود.»
“She was wearing a foxy red dress.”
«او فکر میکرد که او کاملاً جذاب به نظر میرسد.»
“He thought she looked quite foxy.”
رایج. یک اصطلاح عمومی برای خوشایند بودن برای چشم یا ذهن. 'Foxy' خاصتر است و به جذابیت شهوانی اشاره دارد. مثلاً 'یک فرد جذاب' در مقابل 'یک خانم دلفریب'.
Common. A general term for pleasing to the eye or mind. 'Foxy' is more specific, implying a sensual appeal. 'An attractive person' vs. 'A foxy lady'.
رسمی/ادبی. به شدت دلربا یا جذاب. اغلب به معنای یک کیفیت مرموز یا وسوسهانگیز است. مثلاً 'یک بوی فریبنده'.
Formal/Literary. Powerfully charming or attractive. Often implies a mysterious or enticing quality. 'An alluring scent'.