sly

/slaɪ/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): slyersuperlative (عالی): slyest

صفت — دوراندیش

دوراندیشحیله‌گر

هوشمندانه اما به شیوه‌ای فریبنده یا پنهانی

Clever in a deceitful or secretive way.

«او لبخندی حیله‌گرانه زد.»

He gave a sly smile.

«او آن‌قدر زیرک بود که از دردسر فرار کند.»

She was sly enough to avoid trouble.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cunningحیله‌گر

رایج. وقتی منظور هوشیاری است ولی گاهی بار منفی دارد قابل جایگزینی است.

Common. Often interchangeable when meaning clever but sometimes negative in connotation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000