fraying

fray·ing/ˈfreɪɪŋ/
frayto wear or tear-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): frayedpast participle (مفعولی): frayed-ing (حال): fraying3rd (سوم): frays

فعل — نخ‌کش شدن

نخ‌کش شدنپوسیدن

در رفتن یا نخ‌کش شدن در لبه‌ها یا قسمت‌های پارچه.

Becoming worn or tattered at the edges.

«پیراهن قدیمی در یقه‌ها نخ‌کش شده است.»

The old shirt is fraying at the cuffs.

«نوک طناب نخ‌کش شده و ناامن بود.»

Rope ends were fraying and unsafe.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wearingپوسیدن

متداول. اصطلاح کلی برای آسیب تدریجی توسط استفاده.

Common. General term for gradual damage by use.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000