frenched

/frɛntʃt/
frenchto cut or prepare in a style attributed to French cooking-edpast tense
verb (فعل)formalpast (گذشته): frenchedpast participle (مفعولی): frenched-ing (حال): frenching3rd (سوم): frenches

فعل — تیز کردن به سبک فرانسوی

تیز کردن به سبک فرانسویخرد کردن به روش فرانسوی

برشی یا تریمی خاص، معمولاً برش استخوان به سبک فرانسوی.

Cut or trimmed (usually meat or vegetables) in a certain way, often French trimming of bones.

«سرآشپز دنده‌های بره را به سبک فرانسوی برید.»

The chef frenched the lamb chops.

«هویج‌های خرد شده به سبک فرانسوی روی بشقاب زیبا به نظر می‌رسند.»

Frenched carrots look elegant on the plate.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trimmedتریم شده

معمولی. برش یا شکل دهی کلی غذا.

Common. General cutting or shaping of food.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000